X
تبلیغات
دیوار

ثابت
سه شنبه یکم مرداد 139220:19
بسم الله الرَحمن الرَحیم

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم
 
لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ

و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ *

و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعالَمین *


قــلم / 51 و 52

ریحان و فاطمه
خاطره
سه شنبه بیست و هشتم آبان 139216:6
خاطره‌ها نمی‌میرند، هیچ‌وقت نمی‌میرند، گوشه‌ای، کناری، جایی منظر می‌مانند و درست وقتی که حواسَت نیست، و فکر می‌کنی داری قدم می‌زنی، فکر می‌کنی داری ویترین‌ها را تماشا می‌کنی، فکر می‌کنی داری چای می‌نوشی، سریال می‌بینی، کتاب می‌خوانی، سراغت می‌آیند و وقتی به خودت می‌آیی، می‌بینی دور میدانی، چندین‌بار چرخیده‌ای، می‌بینی پشتِ ویترینِ مغازه‌ای، آن‌قدر ایستاده‌ای که کرکره را پایین کشیده‌اند، می‌بینی چای سرد شده، حجمی از آن بخار شده و دایره‌ای قهوه‌ای، نیم سانت بالاتر از چایِ داخلِ فنجان، نقش بسته است، می‌بینی صفحۀ تلویزیون را راه‌راه‌های عمودیِ رنگی پوشانده‌اند و صدای صوتی ممتد در خانه پیچیده است، می‌بینی چند ساعتِ پیش، صفحۀ 26 «عقاید یک دلقک» بوده‌ای، و هنوز صفحۀ 26 «عقاید یک دلقک» هستی. بعد فکر می‌کنی باید از «چشم‌هایش» می‌نوشتی، تا نویسنده‌ای «بزرگ» شوی و مردم از تماشای رنج‌هایت لذت ببرند، درست مثلِ دلقکِ غمگینی که تنها برای خنداندن آمده است، حتی اگر قطره‌های درشتِ اشک، گریمِ خنده‌اش را شُرّه داده باشند.

می‌دانی دوست من!؟
من فکر می‌کنم شاعران و نویسندگان هیچ‌کاره‌اند، هیچ‌کاره!
این خاطرات‌اند که می‌آیند، می‌مانند، می‌نویسند، می‌خندانند، می‌گریانند و درست تا پیش از آنکه کسی ملافه را تا چشم‌هایمان بالا بکشد، دور و برمان پرسه می‌زنند!

می‌فهمی دوست من!؟

درست تا پیش از آنکه کسی ملافه را تا چشم‌هایمان بالا بکشد!

+ با یه تاخیر طولانی، دلم واستون تنگ شده بود:))

+ چی میشد یه لحظه های استثنائی دوباره تکرار میشدن؟!

+ فضای بَدِ اطراف، عصابتو میریزه بهم، ولی یه لحظه نگا میکنی کنارت، میبینی یه دلخوشی "خیلی" بزرگ داری.. با کلِ دنیا عوضش می کنی؟ معلومه که نه :)

+ صهبا و صهباییا تکرار نمیشن تو دنیا! :)

فاطمه

ریحان و فاطمه
تولد2
شنبه بیست و هفتم مهر 139222:7
دلم میخواس همون روز 25ام میذاشتم ولی حیف نشد... :(

اشکال نداره، حالا دو روز بعدشم ک خیلی دیر نیس، مهم نفس عمله!

فاطمه جـــــــــــونم تولدت کلـــــــــــی مبارک عزیزم:-*

ریحان

ریحان و فاطمه
تولد
جمعه بیست و ششم مهر 139214:18
با یه روز تاخیر،

تولـــدم مبارک!! :)))

 

+ مرسی از مهربونیت!

فاطمه

ریحان و فاطمه
مهــــــر
یکشنبه سی و یکم شهریور 139213:19

سلااااااام خدمت دوستای خوبم! ببخشید انقد تاخیر داشتم! دیگه گفتم خیلی وقته نیومدم، زشته، الان بیامو ی پست ب مناسبت شروع مدارس بذارم!

امروز آخرین روز تعطیلاته و از فردا دیگه باید بریم مدرسه و کلی بدرسیم! ب نظر من ک تابستون خیلی مسخره ای بود و اصلا دوسش نداشتم! خب بالاخره تموم شد!

من از بچگی مدرسه رو خیلی دوسش داشتمو هر سال ذوق شروع شدنشو داشتم، الانم خیلی خوشحالم ک فردا داریم میریم مدرسه! اونم ی مدرسۀ جدید، با آدمای جدید ک فک کنم حس جالبیه!

دلم واسه صهبای خودمونو آدمای توشم کلی تنگیده و جای همشون خالیه:)

+اول مهر همه مبارک;)

+امیدوارم سال تحصیلی 93-92 واسه همه عــــــالی باشه:)

+زیارتت قبول عزیزم:)

+به به، 25 روز دیگه تولد فاطمس... :)))

ریحان

ریحان و فاطمه
آخرین روز تعطیلات
یکشنبه سی و یکم شهریور 139211:3

سلام! :)

جای همتون خالی، چن روزی مشهد بودم!

کامنتاتون بم انرژی داد؛ مرررسی! از اون دوستِ گلی هم که کامنت خصوصی گذاشته بود ممنون!

 

 

 

من کلا آدمِ ترسویی هستم!! از خیلی چیزا می ترسم! یکیش هواپیمائه!! :))

مهماندار هواپیما خطاب به من: تکون؟! به این میگی تکون؟! باید یه بار تو بهار سوار شی! هواپیما واست عربی می رقصه! :)

 

+ باورتون میشه آخرین روزِ تعطیلاته!؟! من که نه!

فاطمه

ریحان و فاطمه
تـــرکوندن مردم!!
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 139215:21

عاغا 5شنبه صب بابامون بعدِ سه هفته برگشت! هنو بابام دمِ در وایستاده بود،

من: بابا نگا کن این صندلیا خالی مونده، کدومو بگیرم؟!

بابا: حالا بذار بعدا یه فکری راجبش می کنیم! الان خستم!

من: صندلیاش تموم میشه آخه :|

خلاصه جاتون خالی چُ س کردم!! چن دیقه بعدش بابام اومد، یه نگا کرد به مانیتور، صندلی انتخاب کردیم! شخصا عاشقِ بیرون رفتنای پدر دختریم! خیلی صفا میده! یِ حسِ آزادیِ بامزه ای دَس میده به آدم! :)) دو تا بلیت گرفتیم واس جمعه شب، ساعتِ 9، "روزبه نعمت اللهی عزیزم!".

پاشدیم رفتیم، پارک کردیم، دمِ در یه گشت وایساده بود، ولی مردمو نگرفته بودن!! (به قولِ معروف: مچکریم روحانی، گلستون شد ایران!). کنسرت تو فضایِ بازِ کاخ نیاورون بود. نشستیم، قرار بود 9 شروع شده، 9:30 شروع شد! مردم حوصلشون سر رفته بودن، تا نیم ساعت هر آدمی که از رو سن رد میشد، دست و جیغ و سوت میزدن!! ینی عالی بودا، عاشقِ مردمِ پایۀ خودمون!

آخرین چیزی که اجرا کرد، آهنگِ ایران بود! عالی بود، عالی!! تمامِ مردم پا شدن از جاشون، جیــــــغ میزدن، میپریدن می خوندن باش!!! شنیدنِ زندۀ این آهنگ خیلی خوب بود، ی تخلیۀ انرژی حسابی شدیم! 

+ ایرانی پهلوان، ایرانی مهربان، ایران وطنِ من :)

+ پاشین با باباتون تنهایی برین بیرون!!

+ جای ریحانِ اینجا خالیه نه؟ :(

+ دلتـــــون آب!! بهاره رهنما و نیما شاهرخ شاهی و سیاوش خیرابی هم بودن!!!

+ به قولِ اسِ نازی: یه لحظه غروبِ غمگین 31 شهریورو تصور کنین، من دیگه حرفی ندارم! :|

+ یه آهنگی که باهاش خاطرۀ خوب دارم، اشک جمع شد تو چشام :(( کاش اون روزا تکرار میشد دوباره.

فاطمه

ریحان و فاطمه
سلیقه و عقیده!
پنجشنبه چهاردهم شهریور 139214:27

یه موضوعی رو میخوام مطرح کنم و نظر شمارو بدونم راجبش :)) اگه نظرات منو قبول داشتین بم بگین، اگه نداشتین نظر خودتونو بگین تا منم بدونم!

چه فرقی هس بین این دو تا پنج حرفیِ "سلیقه" و "عقیده"؟ چقد به هم ربط دارن؟! دو تا موضوعِ جداگانَن، ولی بی ربط نیستن.. یه چیزایی سلیقۀ آدمه، یه چیزایی عقیدۀ آدمه. ولی سلایق تحتِ تاثیر عقایدن! از یه طرف، وقتی علایقِ یه آدمی عوض شه، کم کم تغییرش میده، تا جایی که عقایدش عوض میشه. یه مثال می زنم: اکثرَا اطرافمون آدمایی رو می شناسیم که تا همین ۵،۶ سال پیش کفشای معمولی می پوشیدن، الان کفشِشون زیرِ ۵۰۰ باشه، پاشون تاول می زنه! :|

+ یه موضوعی مثه "ساده زیستی" سلیقس یا عقیده؟! قبولش دارین؟

+ آدمایی که عوض میشن، هم سلایقشون عوض میشه، هم عقایدشون. نه؟!

فاطمه

ریحان و فاطمه
مدرسۀ جدید :)
چهارشنبه سیزدهم شهریور 139215:23

بعد مدت ها سلام رفقای عزیزم :))

خوبین؟! من این چن وخ سر میزدم، ولی چون ریحان نبود، پست نذاشتم! ولی کامنتاتونو میخوندم، مرسی :) الانم اومدم یه چی کوتا بنویسم و برم!

ما دو تا رفتیم یه مدرسۀ جدید! جای همه دوستــای قدیمی خالی!

 

+ رضویه خوبه ولی خدایی هیچ جا صهبای خودمون نمیشه :))

+ کسایی که تهران زندگی می کنن: رضویه رو میشناسین؟! صهبا رو چطور؟

+ آلبوم "لعنت به من" مازیار فلاحی رو گرفتین؟ خیلی خوشگله!

فاطمه

ریحان و فاطمه
فـــارحان :))
شنبه بیست و ششم مرداد 139220:19
امروز یه جورایی آخرین روزِ تعطیلاتمونه :( از فردا کلاس داریم.. از ساعت 8:30 تا 2! مدیرمون عوض شده، بعضی از دوستامون دیگه نیستن، بعضیا هستن و دیگه همکلاسیمون نیستن.. خلاصه، هم بهانه واس خندیدن هس، هم ناراحت بودن! امروز ریحان پیشم بود :)) صب ساعت 8 پاشدم، گفتم الان میاد، تک زدم به گوشیش، دیدم خاموشه، گفتم خواااابه. خودم دوباره خوابیدم، هرچن دیقه پا میشدم یه تک میزدم بش، میخوابیدم خوابِ اومدنشو میدیدم انقد که ذهنم مشغول بود!! ساعت 9 بیدار شدم، با مامانم رفتیم بیرون کار داشتیم، هی نگران بودم کی میاد..! خلاصه مادمازل صبونه نیومدن، ولی واس ناهار خودشونو رسوندن! ناهار خوردیم، جاتون خالی.. بعدش نشستیم کارت درست کردیم، سه تا کارتِ قشنگ :) انقد زمان زود میگذشت که باورم نمیشد، حدودِ ساعتِ 6:30 بود فک کنم که اومدنش دنبالش. انقد زود بود که مامانم دلش واسمون سوخت، ولی عب نداره، فدا سرِ جفتمون! :)))

+ ریحان واسم ریسم رو آورد. خیلی خوشگله، دستش طلا :* اینم عکسش: کلیک
+ عکس کارتامون: کارت 1 / کارت 2 / کارت 3
+ رو قولت حساب نمی کنم که گفتی زود میای، بیای سورپزایز میشم!! هه :))
+ مارکِ کارتامون هس "فارحان"! ینی فاطمه و ریحان!
+ مخاطبم ریــحان: لازم نیس همه چی حتما دلیل داشته باشه، بعضی وقتا میشه بعضی کارا و حرفا بی بهونه باشن، مثه همین دوتا: "دوسِــتدارم"!
فاطمه

ریحان و فاطمه
دو تا دوستِ چَپ دَست!
دوشنبه بیست و یکم مرداد 139211:51

می دونستین من و ریحان جفتمون دَس چپیم؟ :)) میگم اسمِ وبو بذاریم دو تا دوستِ چپ دست!!هه

چپ دست ها در اقليت قرار دارند و تنها حدود 10 درصد از جمعيت جهاني را تشکيل مي دهند. اغلب گفته مي شود که اين تفاوت مغزي موجب مي شود که چپ دست ها باهوش تر و خلاق تر از راست دستها باشند و اين فکر از اين ناشي شده است که بسياري از هنرمندان و نوابغ گذشته از دست چپ استفاده مي کرده اند!!! (منبع)

مثلا این افراد دست چَپَن: بیل گیتس، باراک اوباما، ناپلئون بناپارت، لئناردو داوینچی، چارلی  و از همه مهم تر: انیشتین! 631821_Laie_82.gif (منبع)

خلاصه، جفتمون خیلی خوشحالیم که چپ دستیم و به نظرم خصوصیت جالبیه :) ریحـــان مرسی که چپ دَس شدی!! :))

+ شما با چه دستی می نویسین؟!

+ شنبه از تجریش واسه خودم کلی وسایل کاردستی خریدم، یه دستبندم واسه ریحان درست کردم!

+ من و ریحان با هم شرط بسته بودیم، قرار بود هرکی باخت واسه اون یکی ریسۀ اسمشو درست کنه! (حتی شرطامونم سر چیزای هنریه!!)، ریحان باخت :( منم گفتم به من چه که تو باختی، منم دوس دارم واس تو درست کنم!!

+ اعتراف می کنم خـــیلی حال میده وقتی با ریحان تلفن می حرفم، اونم طــــــولانی!!! 276221_LaieA_040.gif

فاطمه

ریحان و فاطمه
عکسایِ ما دوتا :))
پنجشنبه هفدهم مرداد 139216:1
http://upload7.ir/images/10986725753377806610.jpg


اینم از عکسِ ما دوتا :))
تو دستشویی مدرسه انداختیمشون، واااای خدا چقد خاطره داریم باش!
اگه گفتین ریحان کدومه، فاطمه کدوم؟!
دست دوستمون سارا هم درد نکنه که عکس رو انداخت!
اینم لینکِ دو تا عکس از خودمون:
عکس 1
عکس 2
+ اینم تابلوی مدرسمونه، صهبای صفا :)
کلیک
+ و تبریک، به خاطر رتبه های دو رقمی و سه رقمی مدرسمون!
کلیک
فاطمه
ریحان و فاطمه
غذا!!
چهارشنبه شانزدهم مرداد 139218:20

چن وقته دوباره داره از شبکۀ تماشا "جواهری در قصر" یا همون یانگوم خودمونو نشون میده! منم ک خیلی بیکار میشینم همه قسمتاشو دنبال میکنم! دیروز بعد از دیدنش یهو هوس کردم منم غذا بپزم! اونم چی؟ پیراشکی! سریع رفتم دستور پختو از مامانم پرسیدمو شروع کردم ب درست کردن! خیلی باحال بود! کلی صفا کردم! تهشم خیلی خوب شد و همه خوششون اومد! حالا هرکی دوس داره دست پختمو ببینه، رو پیراشکی کلیک کنه!

پیراشکی

ریحان

ریحان و فاطمه
مصاحبه4
چهارشنبه شانزدهم مرداد 139218:15

اینم جوابای این یکی سوالا! بازم تو ادامه مطلب!

ریحان

ریحان و فاطمه
بازی وبلاگی2
چهارشنبه شانزدهم مرداد 139218:8

سلام! بالاخره من اومدم! ی هفته نبودما چقد تعداد کامنتا رفته بالا و افراد جدید اومدن! همه خوش اومــــــدین!:)

خب از اونجایی ک منم میخوام تو این بازیا شرکت کنم، ج سوالای اولو ک راجب فاطمس میذارم تو ادامه مطلب!

ریحان

ریحان و فاطمه
مصاحبه 3!
سه شنبه پانزدهم مرداد 139214:13

خب..! این دفه یه سری موقعیتای مختلفو تصور کردیم و میخوایم بگیم از توشون قرار میگرفتیم، چیکار می کردیم!! هرکی دوس داره خوشال میشیم بشون جواب بده و نظرای همدیگه رو بخونیم.. خودمم تو ادامه مطلب بشون جواب میدم! ریحانمونم اگه یه سری زد این جا، خوشالمون میکنه جواب بده :))

632021_LaieA_041.gifاگه قرار باشه "فقط یه روز" تو گذشتت دوباره تکرار بشه، کدوم روز رو انتخاب می کردی؟

324619_iran.gif اگه واسه همیشه تبعیدت کنن یه کشور خارجی و بگن "فقط سه نفر" رو می تونی با خودت ببری، اون سه نفر کیان؟

428219_parssmile_v15.gifاگه بگن "فقط یه هفته" دیگه زنده ای، دوس داری اون یه هفته رو چیکار کنی؟

70959_145fs19041.gifاگه بگن کسی که دوسش داری، "فقط یه هفته" دیگه زندَس، چیکار می کنی؟

470919_sorrowsmiley1.gif اگه با کسی که دوسش داری تصادف کنی و تو "بکُشیش" چیکار می کنی؟

78319_s92k6lcbaxtzwecf.gifاگه بگن بین این سه تا یکی رو انتخاب کن، کدومو انتخاب می کنی: "یه خونۀ مجردی تو تهران"، "کارت مهاجرت به آمریکا"، "بورسیۀ تحصیلی تو یه دانشگاه عالی"؟

422717_nerves.gifاگه بفهمی کسی که خیلی دوسِش داشتی، یه "دروغ خیلی بد" بت گفته، چیکار می کنی؟

70164_guest.gif اگه یکی که خیلی واست مهمه، از دستت ناراحت و شاکی باشه، چجوری از دلش درمیاری؟

فاطمه

ریحان و فاطمه
بــازی وبلاگی!
شنبه دوازدهم مرداد 13921:19

سلام!

تصمیم گرفتم یه بازی وبلاگی با ریحان کنم!  به سوالای زیر تو ادامۀ مطلب دربارۀ ریحان جواب میدم، اونم اگه دوس داش راجبه من بهشون جواب بده :)

+ بازی رو از این سایت برداشتم!

+ هرکی دوس داش راجبه هرکی که دوس داره بهشون جواب بده، مال همدیگه رو بخونیم :))

+ جوابای من تو ادامه مطلبه.

اگه ماهی از سال بودی:
اگه یه روز هفته بودی:
اگه یه عدد بودی:
اگه یه جهت بودی:
اگه یه همراه بودی:
اگه یه نوشیدنی بودی:

اگه یه گناه بودی:
اگه یه درخت بودی:
اگه یه گل بودی:
اگه آب و هوا بودی:
اگه یه رنگ بودی:
اگه یه پرنده بودی:

اگه یه صدا بودی:
اگه یه فعل بودی:
اگه یه خیابون بودی:
اگه یه پنجره بودی:
اگه تاریخ بودی:
اگه یه فیلم بودی:

اگه پزشک بودی:
اگه یه وسیله آشپز خونه بودی:
اگه یه ساز بودی:
اگه یه کتاب بودی:
اگه شعر بودی:
اگه یه اسم بودی:

اگه طبیعت بودی:
اگه یه حس بودی:
اگه یه بازی بودی:
اگه یه بیماری بودی:
اگه یه ناسزا بودی:
اگه یه حیوون بودی:

اگه حکم دادگاه بودی:
اگه یه میوه بودی:
اگه یه هنر بودی:
اگه یه جاده بودی:

ریحان و فاطمه
شَبــ قَدر
شنبه پنجم مرداد 139215:32

امشب اولین شب قدره... پارسال این شبا، خیلی خوب بود، فک کنم از بهترین روزای عمرِ 15، 16 سالم. امیدوارم امسالم خوب باشه. 

+ فک کنم همین یکی دو خط بس بود.

+ دلم واس یه سری از خاطراتی که دیگه هیچ وخ تکرار نمیشن، خیلی تنگ میشه :(

+ دُعام کنین تو این شبا :)

+ چه من خاطره دارم با این آهنگ: به طاها، به یاسین، به معراج احمد..

فاطمه


ریحان و فاطمه
به این میگن: کفش!!
جمعه چهارم مرداد 139212:53
من و ریحان باهم رفتیم خرید، بالاخره تونستیم کفشای مورد علاقمون رو پیدا کنیم، چون خیلی خوشمون اومد، از جفتش هردوتامون گرفتیم..
حالا عکساشو واستون میذارم، هرکی خواست بگه من آدرس مغازه رو بهش بدم بره بخره.. (دخترا واس خودشون آدرس بگیرن، پسرا واس زن، نامزد، دوس دختر، مامان، یکی از دخترای فامیل..!!).
عکسامون:
کتونی پاشنه دار
پاشنه دار گل گلی

+ دیروز ریحان پیشم بود، از ظهر تا 11 شب! خیلی خوب بود و خوش گذش :))
+ بچه های قدیم هم خوب بودن، ساده و صمیمی!
+ ته چین مامانم اونجوری شده بود که دوس داری؟ :)
+ ریحان اینا میخوان 10 روز برن سفر، دلــم می تنگه واسش!
فاطمه

ریحان و فاطمه
نویسندگی؟!
سه شنبه یکم مرداد 139220:10
یه شب هی دنبال یکی میگشتم که باهاش بنویسم، آخه من نوشتنو خیلی دوس دارم! دلم می خواس یکی باشه که باش هم فکری کنم و بم انگیزه بده، خلاصه دیدم چه گزینه ای بهتر از ریحان!! حس کردم خوشش نمیاد، ولی گفتم حالا بیا بهش بگیم :)) صب پاشدم و رفتم مدرسه، کلاس زبان داشتیم! (کلاسمون ساعت 9 شروع میشد، من خوابم میومد، حدود 10 و ربع اینا رفتم!). یه کاغذ درآوردم، واس ریحان نوشتم یه پیشنهاد دارم، بیا با هم بنویسیم! گف دوس نداره، منم می دونستم که دوس نداره :) اومدیم خونه، باز بچه رو ولش نکردم، گفتم بیا، دوس نداشتی ادامه نمیدیم، اونم قبول کرد :)))
حالا من یه فصل نوشتم، قراره 2 رو ریحان بنویسه! امیدوارم یه کار خوب از آب دربیاد و ریحان رو هم خسته نکنه :)

فاطمه

ریحان و فاطمه
پنجشنبه!
سه شنبه یکم مرداد 139220:2
همین پنجشنبه ای که میاد، ریحان و اکیپ راهنماییمون رو (7 تایی ها!)، دعوت کردم واس افطار بیان خونمون و دور هم باشیم! :)) شام هم میخوایم به افتخار ریحان ته چین درست کنیم! :) مامان بزرگم هم گفته میخواد کتلت درست کنه واسمون! آخه دستپختش خیلی خوبه، مخصوصا تو کتلت درست کردن!
عاغا هی تو این روزای تابستون، خواهرم میرفت خونه یکی از فامیلامون می خوابید و کلی با بچش خوشال بود و پیش هم بودن.. چن وخ پیشم رفته بودیم خونه دوست بابام، دیدم بچۀ یکی از دوستاش داره به یه مامانی میگه بذا بچت بیاد خونه ما، شب پیش هم بخوابیم، خلاصه منم رفتم دم گوش مامانم و گفتم:"می بینی مامان؟ همه میرن شب پیش هم می خوابن، منم میخوام شب پیش ریحان بخوابم!". اونم گفت:"خب بخواب!!". دیشب بابام رفت سریلانکا مأموریت (همه جاهای خوبو تنها میره :( ..)، گفتم ریحان پنجشنبه که اومدی خونمون شبم بخواب، اونم گف مامانم میذارن، باید به بابا بگم! حالا قراره به باباش بگه، ایشالا جور شه بیاد :))) دعا کنین واسمون!!

+ خوشالم اینترنتتون درست شد :)
فاطمه

ریحان و فاطمه
بچه های قدیم!
سه شنبه یکم مرداد 139218:35

اول راهنمایی ک بودیم هفت نفر بودیم ک بعد یکی دو ماه با اینکه خیلیامون همو از قبل نمیشناختیم کلی صمیمی شدیمو واسه خودمون ی گروه تشکیل دادیمو اسممونم گذاشتیم "هفتاییا"! ک من بودمو فاطمه و نازی، محدثه، ساجده، شادی، کیمیا. کلی باهم خوب و خوش بودیمو هر روزم ی سری بحث و ماجراها و اتفاقای جالب بینمون بود! مدرسم خیلی رومون حساس بود و هر روز ی گیر جدید میداد! تعریف از خود نباشه، خیلی از بچه های اولم دوس داشتن بیان تو گروه ما!! خلاصه، همینطور گذشتو شدیم دوم. اون سال ب دلیل برخی ماجراها منو فاطمه ازشون جدا شدیمو ما دوتا این ور کلی صمیمی شدیم، اون 5تام باهم صمیمی شدن. تقریبا اصلا هم باهم خوب نبودیمو رابطۀ ما دوتا با اونا خیلی بد شده بود. تا اینکه شدیم سومو بیخیال این بچه بازیا و دوباره همه کلی باهم خوب شدیم، ولی دیگه خبر از هفتاییا نبود و ما فقط چن تا دوست خوب بودیم و کلی دوست دیگم داشتیم. وقتی رفتیم اول، 4 تامون از صهبا میرنو منو فاطمه میمونیمو کیمیا. تقریبا خیلی از هم جدا میشیم، ولی خب دورادور از هم خبر داشتیمو ب یاد هم بودیم. تا اینکه سه شنبه شب محدثه هممونو دعوت میکنه بریم خونشون افطار. مام رفتیمو کلی خوش گذشت، فقط حیف ک نازی نبود. بعدم موقع برگشتن محدثه ب هرکدوممون یکی از نقاشیای خوشگلشو دادو مام اومدیم!

+ کلی حال کردیم، دست محدثه و مامانش درد نکنه!:)

+جای نازی خیلی خالی بود...

+خیلی حس خوبی بود ک همه بچه ها مث قبل بودنو هنوز همون حال و هوا بینمون بود:)

ریحان

ریحان و فاطمه
کادوهای من:)
سه شنبه بیست و پنجم تیر 139215:16

کلی ببخشید! مودممون قاطی کرده بود نشد زودتر بیام! واسه همینم با ی هفته تاخیر پستامو میذارم!

خب فک کنم فاطمه همه چیو راجب یکشنبه گفته و چیزی واسه گفتنِ من نمیمونه! واس همینم من فقط عکسای کادوهای خوشگلمو میذارم ک ببینین:)

پیرَنِ خیلی خوشگلم ک فاطمه از طرف خودشو بچه ها (زحمت، دریا، زینب) واسم خریده!:پیرن

کارتی ک فاطمه واسم درست کرده:کارت

نقاشیِ "خوشگلِ" فاطمه رو بوم (واسه این انقد تاکید کردم ک خود فاطمه میگه زشت شده!):تابلو

ریسۀ HAPPY BIRTHDAY ک بازم فاطمه درست کرده:ریسه1

ریسۀ I LOVE YOU ک منو فاطمه باهم درستش کردیم:ریسه2

نقاشیِ فاطمه رو مقوا:نقاشی

نوشتۀ شماره 4 فاطمه (3 تای قبلی واسه مناسبتای دیگه بوده!):نوشته

ریحان

ریحان و فاطمه
فیـــلم عقد من و رای!!
دوشنبه بیست و چهارم تیر 139217:51
واااای عجب فیلم قشنگیه!! :))


... النّکاح سُنّتی

الغِیبتُ اشدّ من الزّنا

الصلاة عمودُ الدّين

خانوم شکورِ راد، آیا وکیلم شما را به عقد دائم آقای میرحسینِ حسینی، با مهرِیۀ معلوم، یک جلد کلام الله مجید، یک شاخه نبات، دو شاخه گل رز، سه شاخه گل مریم، چهار شاخه گل شقایق، در بیاورم؟! :))

عاشقــتم رایحه!! واسه دانلودش بیاین ادامه مطلب!

ریحان و فاطمه
* تـَـوَلُدِت مُبارَک :)) *
دوشنبه بیست و چهارم تیر 139212:20


[ قبل از این که شروع کنم، باید بگم شب تولد ریحان خونه مامان بزرگم بودیم، وقتی اومدیم خونه نشد پست بذارم، دیروزم که از وقتی چشامو باز کردم، رفتم خونه ریحان اینا، اومدم خونه باز نشد! اینه که پست تبریک تولد یکم تاخیر داره، ببخشید :)) ]

ساعت 10 صبح، برج نرگــس 2، طبقۀ 5!

رفتم بالا و زنگ در رو زدم، باز کرد! ســـلام، خوبی، چطوری، تولــدتـــ مبارک!! :) خلاصه رفتیم تو و مانتو و شالمو در آوردم، صب پا شده بود و کلی بادکنک باد کرده بود، زده بود این ور اون ور اتاقش! منم یه تابلو کشیده بودم واسش، خیلیم زشت شده بود، ولی دیگه خودش خواسته بود و دادم بش! ساعت رو از جاش برداشت و به جاش اونو زد، منم هــی گفتم عاغا خیلی زشته، اتاقت زشت شد، ولی گوش نداد!!! یکم گذشت و باهم بودیم، تصمیم گرفتیم یه ریسه دیگه هم درست کنیم، تا تزئینات اتاق کامل تر شه! نشستیم و نصفه کارا رو اون کرد، نصفی رو من، یه چیــز خوشـــگل درست کردیم، وصلش کردیم به بالای آینه! رو آینه هم با مدادای رنگی مختلف (مداد چش، محو کن، مداد قرمز!!هه) رو آینه تولدت مبارک و این جور چیزا نوشتیم!
بعد از این که تزئینات اتاق تموم شد، جفتمون پیرن پوشیدیم، ریحان پیرنی که کادو گرفته بود، منم پیرنی که با کادوی ریحان گرفته بودم!! ... و خلاصه شدیم دوتا دختر خوشگل!!! بعدش هم زینب و رایحه اومدن!
اذان گفتن، نوشیدنی و کیک خوردیم! باباش قبلش واسمون کیک خریده بودن، خوشمزه هم بود :)) مامانش هم سوپ درست کرده بودن، عااااالی شده بود و کلی حال کردیم همه، هرکس تا جایی که جا داش سوپ خورد!! شام هم "پیتزا" بود، غذای مورد علاقۀ من، با دستپخت خوب مامانِ ریحان! خلاصه تو چن تا کلمه: همه چیز فوق العاده بود :)) به من که خیلی خوش گذشت!

+ عکس ریسه هامون:

ریسۀ Happy Birthday
ریسۀ I Love You
 
+ ادامه مطلب رمز داره! به کسایی که بتونن بخونن رمز میدم!! هه :))
فاطمه

ریحان و فاطمه
3 روز مونده به تولد!
جمعه بیست و یکم تیر 139213:53
شب چهارشنبه بود، فردا صب قرار بود با ریحان بریم مدرسه، کلاس زبان! داشتم فک میکردم کاش شب (شب 5شنبه) خونه دوس بابام دعوت نبودیم، بعد مدرسه ریحان رو میاوردم خونمون، بعد یادم افتاد باباش رفته مسافرت.. این بود که کلی شرایطو تو ذهنم این ور و اون ور کردم، و بالاخره به این نتیجه رسیدم که خودم، خودمو دعوت کنم خونشون! :)))
بعد مدرسه، زدیم بیرون و اول رفتیم سوپر، واس خودم شارژ خریدیم! بعد هم یه آژانس بانوان گرفتیم و رفتیم خونشون! رایحه که نبود، فقط مامانش خونه بود! رفتیم تو اتاق، کادوی تولد ریحان رو هم برده بودم! بش گفته بپوشه ببینه سایز و مدلش رو دوس داره یا نه! اونم پوشید :)) بعد یه نقاشی واسش کشیده بودم، بش دادم، یه ریسه happy birthday هم درست کرده بودم!
حالا ایشالا یکشنبه کادوهاشو تکمیل می کنیم!! ریحان دلش تابلو می خواس، تابلو من خوب نیس:( ولی تولد اونه و هرچی خودش بخواد مهمه دیگه! :) خلاصه رفتیم و روزه هم بودیم، دو تا دختر گشنه!! بعد هم آخرش تند تند با هم کارت درست کردیم، من واسه اون، اون واسه من! البته واسه من خیلی بد شد، حالا قرار شد یه دونه خوب واسش درست کنم، ولی مال ریحان خیلی خوشگل و بامزه شد، "دستت درد نکنه:* "

+ مرسی، با تو بم خوش گذشت:))
+ امیدوارم کادوتو دوس داشته باشی!
+ امروز جمعس، یکشنبه تولدته، فردا شبم شبِ تولــد :*
فاطمه

ریحان و فاطمه
خـــواب
چهارشنبه نوزدهم تیر 139213:1
خواستم بات حرف بــزنم،

گفتم شاید خواب باشه:))

خوابی یا بیــدار؟

فاطمه

ریحان و فاطمه
خصوصیات2
سه شنبه هجدهم تیر 139217:46
خب حالا درصدای من...! واسه دیدنشون برین ادامه مطلب!

ریحان

ریحان و فاطمه
خصوصیات
سه شنبه هجدهم تیر 139216:0

شماره

خصوصیات روحی منفی

درصد

1

مهربون


2

منظم


3

منطقی


4

صبور


5

با گذشت


6

با صداقت


7

مغرور


8

با معرفت


9

فداکار


10

خوش اخلاق


میانگین:


توضیحات مربوط به دو تا جدول: این کارو قبلا هم کردیم، ولی به نظرم جالبه، یه بار دیگه هم انجامش بدیم!! :)) من یه لیست از خصوصیتای مختلف می نویسم.. البته همشون زیاده!!! هرچی نبود و دوس داشتی باشه اضافه کن! جلوی هر خصوصیت می نویسم به نظرم تو از هرکدوم چن درصد داری! (بهترین حالت برای خصوصیتای خوب ۱۰۰٪ و بهترین حالت برای خصوصیتای بد ۰٪)! آخرشم میانگین میگیرم و یه عدد بت میدم! :) مثه دفه پیش جوابای منو تو ادامه مطلب ببین!

شماره

خصوصیات روحی منفی

درصد

1

کینه ای


2

خودخواه


3

عجول


4

سرد و بی احساس


5

دروغگو


6

منفعت طلب


7

بی اراده


8

بی مسئولیت


9

بداخلاق


10

حسود


میانگین:


فاطمه
ریحان و فاطمه
مُصـــاحبه2!
سه شنبه هجدهم تیر 139211:26

هه خیلی طرح باحالیه، خوشم اومد! منم الان جواباشو واست میذارم تو ادامه مطلب! هرچی ب ذهنم اومد مینویسم!

ریحان

ریحان و فاطمه